مقامات حضرت زهرا(س) در پرتو قرآن و روایات؛ تبیین ایمنِ مقام مقربون و شهادت بر اعمال

مقامات حضرت زهرا(س) در پرتو قرآن و روایات؛ تبیین ایمنِ مقام «مقربون»، «مثل اعلی» و «شهادت بر اعمال»

 

 

صوت جلسه

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و اهل بیت الطیبین الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

پیشاپیش عرض تسلیت داریم خدمت همه مخاطبان محترم و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت، به مناسبت وفات حضرت ام‌البنین(سلام‌الله‌علیها). در این نوشتار، با حفظ مسیر سخنرانی و بدون حذف محتوا، بحثِ نیمه‌تمام درباره جایگاه و مقامات حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) ادامه می‌یابد؛ زیرا در نگاه گوینده، سخن گفتن از حضرت زهرا(س) در چنین روزی می‌تواند هم‌زمان بزرگداشت مقام حضرت ام‌البنین(س) نیز باشد؛ بانویی که در رفتار و ادب نسبت به فرزندان حضرت زهرا(س) نمونه‌ای کم‌نظیر از وفاداری و ولایت‌مداری ارائه کرد و همین سیره، خود قرینه‌ای بر عظمت معنوی اوست.

اصل راهبردی این مقاله آن است که هر سخن درباره علم، کرامت و تدبیر اولیای الهی باید با چارچوب کلامی صحیح همراه باشد تا شبهه‌هایی مانند «غلو»، «تفویض»، «اتحاد/حلول» یا نسبت‌دادن استقلال به غیر خدا شکل نگیرد. بنابراین هر جا از آگاهی، شهادت بر اعمال، یا تصرفات خارق عادت سخن می‌رود، تصریح می‌کنیم که همه این شؤون «به اذن الله»، «در طول اراده الهی» و به معنای «مظهریت» است، نه استقلال. این نگاه، هم توحید را حفظ می‌کند و هم امکان فهم دقیق‌تری از مقامات حضرت زهرا(س) و جایگاه اهل‌بیت(ع) فراهم می‌آورد.

حدیث رضایت الهی و تبیین ایمنِ آن 

در سخنرانی، به حدیثی مشهور اشاره می‌شود که مضمون آن در منابع مختلفِ اهل‌سنت و شیعه نقل شده است: «إنَّ اللهَ یرضى لرضا فاطمة و یغضب لغضبها»؛ یعنی رضایت و خشم حضرت فاطمه(س) با رضایت و خشم الهی پیوند دارد. تبیین ایمن و قابل دفاع این مضمون آن است که خداوند در مقام ربوبیت و الوهیت، دچار تغییر و احساسات انسانی نمی‌شود و همچنین رضایت خداوند تابع سلیقه شخصیِ هیچ کس نیست؛ بلکه معنای درستِ چنین روایت‌هایی آن است که حضرت زهرا(س) در مقام عبودیتِ کامل و عصمت، «مظهر» رضای الهی است؛ یعنی آنچه او می‌پسندد یا بر آن غضب می‌کند، در طول اراده خدا و مطابق حق است، نه اینکه (نعوذ بالله) خداوند تحت تأثیر یک عامل مستقل قرار گیرد.

در همین چارچوب، سخنران بر این نکته تأکید می‌کند که مقصود، این نیست که کسی مستحق نباشد اما خداوند صرفاً «به خاطر حضرت زهرا(س)» و بدون ملاک حق، راضی شود. بلکه سخن از «بندگی مقرب» و «مظهریت اسماء الهی» است؛ یعنی بندگان برگزیده، در مدار توحید و بندگی، آینه‌ای برای تجلی علم و حکمت الهی می‌شوند. این نگاه، ستون اصلی فهم درستِ مقامات حضرت زهرا(س) در این گفتار است.

«وکنتم أزواجاً ثلاثة» و مقام «السابقون المقربون»

در ادامه، برای تبیین مفهوم «مقربون»، به آیات سوره واقعه اشاره می‌شود: «وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً» (واقعه، ۷)؛ مردم به سه گروه تقسیم می‌شوند: «فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ» (واقعه، ۸)؛ «وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ» (واقعه، ۹)؛ و گروه سوم: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه، ۱۰-۱۱). در بیان سخنران، حضرت زهرا(س) در رأس بندگان مقرب و از روشن‌ترین مصادیق «مقربون» معرفی می‌شود؛ البته با این توضیح ضروری که مقربون بودن، به معنای استقلال از خدا نیست، بلکه نهایتِ عبودیت و قربِ به خداست.

در همین مسیر، سخنران به آیه‌ای دیگر درباره «ابرار» و «علیّین» اشاره می‌کند: «كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ * كِتَابٌ مَرْقُومٌ * يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» (مطففین، ۱۸-۲۱). دلالت این آیات در گفتار آن است که «مقربون» شاهدِ «کتاب مرقوم» هستند؛ یعنی به اذن خدا، بر بخشی از حقیقت اعمال و پرونده‌ها اطلاع می‌یابند. این اطلاع، به معنای علم غیب مستقل نیست؛ بلکه اذن‌مدار و در طول علم الهی است.

حسنات و سیئات؛ امید اخلاقی بدون ساده‌سازی

سخنران در خلال بحث، به اصل اخلاقیِ امیدبخش اشاره می‌کند که در قرآن آمده است: «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» (هود، ۱۱۴). این آیه ناظر به آن است که نیکی‌ها می‌توانند اثر گناهان را بزدایند؛ اما این هرگز به معنای بی‌مبالاتی نیست. در گفتار، از گروهی یاد می‌شود که خیرشان بر شرشان غالب است و در عین حال نیازمند مراقبت‌اند. این نکته، زمینه‌ای برای پیوند دادن بحث معرفتیِ مقربون با تربیت اخلاقیِ عملی است؛ یعنی معرفت درست باید به مراقبت و خودسازی تبدیل شود، نه به توجیه‌گری.

«امت وسط» و شهادت بر اعمال؛ تبیین روایی

از محورهای مهم سخنرانی، بحث «شهادت بر اعمال» است. قرآن می‌فرماید: «وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا» (بقره، ۱۴۳). سخنران می‌گوید در برخی نقل‌های روایی از امیرالمؤمنین علی(ع) آمده است که مصداق برجسته این «شهود» اهل‌بیت(ع) هستند؛ یعنی آنان به اذن خدا شاهد بر اعمال خلق‌اند، و رسول خدا(ص) نیز شاهد بر اهل‌بیت(ع) است.

برای ایمن‌سازی اعتقادی، باید تصریح کرد که «شاهد بودن» در این‌جا به معنای «حضورِ فیزیکی» یا «علم مستقل» نیست؛ بلکه به معنای شهود و آگاهیِ عطاشده از سوی خداست. بنابراین اگر گفته می‌شود اهل‌بیت(ع) بر رفتار بندگانِ خوب و بد آگاه‌اند، این آگاهی «اذن‌مدار» است. این تبیین، از سویی آیه قرآن را حفظ می‌کند و از سوی دیگر مانع سوءبرداشت‌هایی می‌شود که به تفویض یا استقلال بینجامد.

«لیس كمثله شيء» و «المثل الأعلى»؛ جمعِ توحید و مظهریت

سخنران سپس به آیات تنزیهی اشاره می‌کند: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (شوری، ۱۱) و «وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ» (اخلاص، ۴). پیام روشن این آیات آن است که خداوند همتا و شبیه ندارد. اما در کنار این تنزیه، قرآن از «مثل اعلی» نیز سخن می‌گوید: «وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (روم، ۲۷). در تبیین سخنران، «مثل اعلی» به معنای «نمونه مستقل» یا «خدای کوچک» نیست؛ بلکه اشاره به تجلی و آینه‌بودنِ بندگان برگزیده برای صفات فعلی الهی دارد.

در همین بخش، به آیه «يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» (انبیاء، ۱۰۴) اشاره می‌شود تا قدرت الهی در آغاز و انجام عالم یادآوری شود: همان خدایی که خلق را آغاز می‌کند، عالم را نیز جمع می‌کند. این یادآوری، هدفی کلامی دارد: هر مقام و کرامتی که برای اولیای خدا مطرح می‌شود، باید زیر سقف توحید و قدرت مطلق الهی فهم شود.

ادبیات زیارتی و تعبیر «المثل الأعلى»

در سخنرانی، به ادبیات زیارتی شیعه اشاره می‌شود؛ از جمله در زیارت جامعه کبیره عباراتی در توصیف اهل‌بیت(ع) آمده است که آنان را به عنوان «ورثة الأنبياء» و تعابیری نزدیک به «المثل الأعلى» معرفی می‌کند. در این‌جا، چون سخنران به نقلِ زیارت اشاره کرده است، ما نیز بدون جعلِ منبع دقیق، در چارچوب امن می‌گوییم: در ادبیات زیارتی شیعه، اهل‌بیت(ع) با تعابیری توصیف می‌شوند که نشان می‌دهد آنان مظهر اسماء و صفات فعلی الهی‌اند، نه شریک یا همتای خدا. این همان نقطه‌ای است که در آن، تنزیه («لیس كمثله شيء») با مظهریت («المثل الأعلى») جمع می‌شود.

«نحن الأسماء الحسنى»؛ تبیین درستِ اسماء فعلیه (نه اتحاد/حلول)

سخنران به مضمون رواییِ شناخته‌شده‌ای اشاره می‌کند که در برخی منابع شیعه نقل شده است: «نحن الأسماء الحسنى»؛ یعنی اهل‌بیت(ع) مظهر اسماء حسنی‌اند. توضیح ایمنِ این مضمون آن است که اسماء الهی دو ساحت دارند: اسماء ذات که ورای دسترس مخلوق و بی‌نیاز از هر ظهور در غیر است، و اسماء فعلی که در عالم فعل و تدبیر، آثارشان ظهور می‌کند. وقتی گفته می‌شود اهل‌بیت(ع) «اسماء حسنی» هستند، مراد همان مظهریت در اسماء فعلی است؛ نه اینکه ذات الهی در آنان حلول کرده باشد یا با آنان متحد شود. این نکته، دقیقاً همان «ایمن‌سازی اعتقادی» است که از شبهات اتحاد/حلول جلوگیری می‌کند.

در سخنرانی همچنین به تعبیری مشهور اشاره می‌شود که مؤمن حتی در امور کوچک هم می‌تواند از خداوند به واسطه اولیای الهی درخواست کند. این مضمون را نیز باید صحیح فهمید: درخواست از اولیای الهی، اگر به معنای «طلبِ دعا و شفاعت» و «طلب از مجرای اذن الهی» باشد، در چارچوب توحید قرار می‌گیرد؛ اما اگر کسی برای آنان استقلال قائل شود، وارد خطای اعتقادی می‌شود. بنابراین در این مقاله، همه این تعابیر در قالب «مجرای فیض بودن» و «اذن‌مدار بودن» تفسیر می‌شود.

تدبیر عالم و «مدبرات أمراً»؛ نسبتِ ملائکه، لیله‌القدر و امام

سخنران به آیه «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا» (نازعات، ۵) اشاره می‌کند و می‌گوید در برخی تفسیرها، «مدبرات» به ملائکه تفسیر شده است. سپس از فضای رواییِ لیله‌القدر سخن می‌گوید: فرشتگان با تقدیرها نازل می‌شوند و این فرایند تا «سلامٌ هي حتى مطلع الفجر» (قدر، ۵) امتداد دارد. در این گفتار، اشاره می‌شود که در ادبیات روایی شیعه، نزول تقدیرها با حجت خدا پیوند دارد و امامِ حی و حاضر، در مدار اذن الهی، محلّ عرضه مقدرات است.

در این‌جا نیز باید مراقب بود: اگر گفته می‌شود حجم عظیمی از «پرونده‌ها» و رخدادها عرضه می‌شود، مقصود این نیست که امام، مستقل از خدا تدبیر می‌کند؛ بلکه به معنای آن است که خداوند در نظام اسباب، برای ولایت الهی جایگاهی قرار داده است. این نگاه، همان «در طول اراده الهی» است؛ یعنی خداوند، فاعل حقیقی است و دیگران فاعلِ مأذون‌اند. سخنران برای تقریب ذهن، از تعبیر «شرح صدر» نیز بهره می‌گیرد و آیات سوره شرح را یادآوری می‌کند: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ» (شرح، ۱-۲). مقصود از شرح صدر در این بیان، سعه وجودی و ظرفیت الهی‌بخشیده برای حمل مسئولیت‌های بزرگ است.

شهود در خلوت و جلوت؛ پیام تربیتیِ «خجالت از امام»

از بخش‌های کاربردیِ سخنرانی، این نکته است که اگر انسان باور کند اولیای الهی (از جمله حضرت زهرا(س) و امام زمان(عج)) به اذن خدا شاهد و ناظر اعمال‌اند، این باور می‌تواند به «مراقبت در خلوت» و «تقوای عملی» کمک کند. سخنران می‌گوید همان‌طور که در جلوت، شهود انسانی ممکن است (مثلاً شهادت به کار خوب یا خطا)، در امور پنهان، اگر خدا اجازه دهد، شهود اولیا نسبت به اعمال بندگان نیز معنا پیدا می‌کند. سپس بر این نکته تکیه می‌کند که در فرهنگ دینداری، «حیا از امام» می‌تواند سدّی در برابر گناه باشد: اگر انسان به جایی برسد که حتی از امام زمان(عج) هم شرم نکند، این نشانه سقوط اخلاقی است؛ اما اگر شرم و مراقبت شکل بگیرد، می‌تواند مقدمه رشد باشد.

نمونه قرآنیِ قدرت خارق عادت «به اذن الله»: آیه ۴۹ آل‌عمران

برای اینکه روشن شود نسبت دادن برخی تصرفات خارق‌عادت به پیامبران و اولیای الهی، اگر در چارچوب صحیح باشد، با توحید ناسازگار نیست، سخنران به نمونه‌ای صریح در قرآن استناد می‌کند: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ» (آل‌عمران، ۴۹). در این آیه، حضرت عیسی(ع) صریحاً می‌گوید «می‌آفرینم»، «شفا می‌دهم»، «مرده را زنده می‌کنم» و «از آنچه می‌خورید و ذخیره می‌کنید خبر می‌دهم»، اما همه را با قیدِ تکرارشونده «بِإِذْنِ اللَّهِ» مقید می‌کند.

این آیه، معیار کلامیِ مقاله است: هر مقام و کرامت، اگر «به اذن الله» و در طول اراده الهی باشد، هم قابل پذیرش است و هم به غلو نمی‌انجامد. بنابراین وقتی در ادبیات روایی و زیارتی از علم و شهود اهل‌بیت(ع) سخن می‌رود، باید آن را در همین قالب فهم کرد. این نکته، ستون اصلی دفاع علمی از مقامات حضرت زهرا(س) در این نوشتار است.

مراتب انبیا و اولیا؛ بیانِ سخنران و احتیاط در نقل

در بخش دیگری از سخنرانی، از برتری مراتب اهل‌بیت(ع) نسبت به برخی مراتب پیامبران اولوالعزم سخن گفته می‌شود و به آیه‌ای درباره حضرت آدم(ع) اشاره می‌گردد: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» (طه، ۱۱۵). سخنران از این آیه برداشت می‌کند که قرآن درباره حضرت آدم(ع) تعبیری دارد که نشان‌دهنده تفاوت مراتبی است. در این‌جا، برای ایمن‌سازی، یادآور می‌شویم: بحث مراتب، یک بحث دقیق کلامی و تفسیری است و در نقلِ روایاتِ مربوط به افضلیت‌ها باید دقت سندی و دلالی داشت. ما در این مقاله، بدون جعلِ منبع، همان مسیر بحث را حفظ می‌کنیم و می‌گوییم: در برخی نقل‌های روایی و کلامی شیعه، درباره مراتب اهل‌بیت(ع) و نسبت آن با مراتب برخی انبیا بحث شده است و این مباحث، اگر با اصول توحید و تنزیه و نیز با معیارهای علمی بررسی شود، می‌تواند فهم عمیق‌تری از جایگاه ولایت ارائه دهد.

گزارشی از علمِ گسترده امیرالمؤمنین(ع) و بیم از سوءبرداشت‌ها

سخنران سپس به گزارش‌هایی اشاره می‌کند که در برخی منابع، از خطبه‌ها و بیانات امیرالمؤمنین علی(ع) نقل شده است؛ از جمله نقل مشهورِ مضمونِ «اگر بخواهم، می‌توانم از آغاز و انجام و سرانجامِ هر یک از شما و همه شأن او خبر دهم؛ اما می‌ترسم درباره رسول خدا(ص) دچار کفر (یعنی سوءبرداشت و انحراف) شوید». در این بیان، نکته مهم همین «ترس از سوءبرداشت» است: یعنی حتی اگر حقیقتی در دسترس باشد، چون ظرفیت فهم عمومی محدود است، ممکن است گروهی با برداشت غلط، دچار انحراف شوند.

سخنران برای توضیح «سوءبرداشت»، به پدید آمدن جریان‌هایی در تاریخ اشاره می‌کند که درباره مقام امیرالمؤمنین(ع) دچار افراط شده‌اند. ما در این مقاله، بدون ورود به داوری‌های تند یا تحقیر اشخاص، پیام سخنران را این‌گونه صورت‌بندی می‌کنیم: تاریخ نشان داده است که وقتی ظرفیت معرفتی جامعه پایین باشد، حتی سخن درست هم ممکن است به افراط و انحراف تفسیر شود؛ پس لازم است همواره «اذن‌الله» و «در طول اراده الهی» را به‌عنوان ترمز معرفتی حفظ کنیم.

اشاره به رخدادهای تاریخیِ پس از پیامبر(ص) با ادبیات محترمانه

در متن سخنرانی، به این ادعا اشاره می‌شود که امیرالمؤمنین(ع) در دوره‌ای طولانی امکان منبر و تعلیم عمومی گسترده نداشت و این وضعیت، با ملاحظات سیاسی و اجتماعیِ آن دوره پیوند خورده بود. همچنین به برخی نقل‌ها اشاره می‌شود که بعضی از چهره‌های آن عصر، در صورت آشکار شدن علم و حجیت علوی، نگران از دست رفتن مرجعیت اجتماعیِ خود بودند. برای رعایت ادب و پرهیز از تندی، ما این بخش را چنین ایمن‌سازی می‌کنیم: در برخی گزارش‌های تاریخی، درباره محدودیت‌های اجتماعی-سیاسیِ دوره‌های آغازین پس از پیامبر(ص) مطالبی آمده است. بررسی دقیق این گزارش‌ها نیازمند مطالعه تخصصی تاریخ و نقد سندی است؛ اما در مسیر سخنرانی، هدف اصلی این است که نشان داده شود علم و مقام ولیّ خدا، همواره فراتر از محاسبات عادی است و اگر جامعه از آن محروم شود، خسارت معرفتی و تربیتی می‌بیند.

نمونه‌سازی از اولیای درجه پایین‌تر؛ حکایت رجب‌علی خیاط و «جمیع شأنه»

سخنران برای نزدیک کردن ذهن به امکان «اطلاع از بخشی از امور پنهان» در چارچوب اذن الهی، حکایتی از «رجب‌علی خیاط» نقل می‌کند. مضمون حکایت چنین است: یکی از نزدیکان او می‌گوید در مسیری که همسرش را برای درمان می‌برده، رجب‌علی خیاط را کنار خیابان می‌بیند و از او دعوت می‌کند سوار شود. سپس از او می‌خواهد دعا کند تا همسرش شفا یابد. در نقلِ سخنران، رجب‌علی خیاط می‌گوید نیازی به رفتن نزد پزشک نیست و اگر آن رفتار آسیب‌زا در خانه ترک شود، بهبود حاصل می‌شود. در ادامه، سخنران توضیح می‌دهد که منظور از «رفتار آسیب‌زا» در نقلِ حکایت، آسیبی بوده که به فرزندان وارد می‌شده است (استفاده نادرست از وسیله داغ برای تنبیه یا آزار)، و این حکایت را به عنوان نمونه‌ای از آگاهی نسبت به امور پنهان مطرح می‌کند.

ایمن‌سازی این بخش ضروری است: اولاً این حکایت، روایت معصوم نیست و نباید به عنوان حجت قطعی دینی عرضه شود؛ بنابراین با تعبیر «در برخی نقل‌ها و حکایت‌های اخلاقی آمده است» آن را بیان می‌کنیم. ثانیاً حتی اگر حکایت درست باشد، نهایتاً نشان‌دهنده «الهام یا کشف» در مرتبه‌ای پایین‌تر و آن هم به اذن خداست، نه علم غیب مستقل. ثالثاً پیام تربیتیِ حکایت روشن است: ظلم و آسیب در خانواده، آثار معنوی و جسمی دارد و ترک آن، مسیر اصلاح و سلامت را هموار می‌کند. این نمونه‌سازی در گفتار برای تقریبِ معنای «جمیع شأنه» به کار رفته است: یعنی اطلاع از بخشی از امور زندگی افراد؛ اما باز هم در چارچوب توحید.

تکریم حضرت ام‌البنین(س) و ادب نسبت به حضرت سیدالشهدا(ع)

سخنران، برای رعایت حقِ مجلسِ وفات حضرت ام‌البنین(س)، نکته‌ای مستقل درباره مقام و ادب ایشان بیان می‌کند: اینکه حضرت ام‌البنین(س) فرزندان خود را توصیه می‌کرد که فرزندان حضرت زهرا(س) را «برادر» خطاب نکنند و در عوض با تعابیری مانند «سیدی» و «مولای» ادب ولایت را حفظ کنند. همچنین در گزارش‌های مربوط به کربلا، نقل می‌شود که حضرت ابوالفضل(ع) در خطاب به امام حسین(ع) ادب ویژه‌ای داشت و از تعابیر احترام‌آمیز بهره می‌گرفت. در پایانِ متن ورودی، اشاره‌ای هم به مکاشفه و رؤیای صادقه (به‌عنوان نقل مشهور، نه سند قطعی) آمده است که در آن حضرت زهرا(س) دیده می‌شود و در فضای عاطفیِ آن مکاشفه، نوع خطاب‌ها مطرح می‌گردد. ما این بخش را بدون حذف، اما با قید «در برخی نقل‌های مشهور و حکایات معنوی» و بدون قطعیت‌بخشی سندی بیان می‌کنیم تا هم ادب علمی رعایت شود و هم محتوا حفظ گردد.

افضلیت‌ها و همتایی؛ نقلِ سخنران و احتیاط علمی

در بخش پایانیِ سخنرانی، چند ادعای روایی مطرح می‌شود: یکی اینکه در برخی منابع آمده است اگر امیرالمؤمنین علی(ع) خلق نمی‌شد، برای حضرت زهرا(س) «کفو» و همتایی وجود نداشت. دیگری اینکه در برخی نقل‌ها، افضلیت امیرالمؤمنین(ع) نسبت به سایر ائمه(ع) مطرح شده و از این جهت، سخنران نتیجه می‌گیرد که با قرینه همتایی (کفو بودن) می‌توان درباره نسبت مقام حضرت زهرا(س) و سایر ائمه(ع) نیز سخن گفت. همچنین به مضمون روایی «کلهم نور واحد» اشاره می‌شود و این نکته که با وجود وحدت نورانی، مراتب فضیلت نیز در جای خود مطرح می‌شود.

ایمن‌سازی این بخش چنین است: اولاً ادعاهای افضلیت، مباحثی تخصصی در علم حدیث و کلام است و برای قطعیت، نیازمند بررسی سند و دلالت است. بنابراین ما به جای جعل منبع دقیق، می‌گوییم: «در برخی روایات و نقل‌های مشهور چنین مضامینی گزارش شده است». ثانیاً هر نتیجه‌گیری درباره مراتب، باید با اصول قطعیِ توحید و تنزیه هماهنگ باشد و هرگز به استقلال یا غلو منتهی نشود. ثالثاً پیام اصلی سخنران از طرح این مباحث، بزرگداشتِ جایگاه اهل‌بیت(ع) در چارچوب عبودیت و ولایتِ الهی است؛ و در این میان، یادآوری مقامات حضرت زهرا(س) به عنوان بانویی که در رأس بندگان مقرب معرفی می‌شود، محور گفتار باقی می‌ماند.

برداشت‌های تربیتی و کاربردی

  • باور به «شهادت بر اعمال» (در طول اراده الهی) می‌تواند مراقبت اخلاقی را در خلوت تقویت کند و مانع عادی‌سازی گناه شود.
  • هر بحثی درباره کرامت و علم اولیا باید با قید «به اذن الله» همراه باشد؛ این قید، هم توحید را پاس می‌دارد و هم از افراط جلوگیری می‌کند.
  • ادب ولایی حضرت ام‌البنین(س) نشان می‌دهد تربیتِ صحیح، از «ادب در خطاب و رفتار» آغاز می‌شود و به وفاداری در میدان عمل می‌رسد.
  • آیه ۴۹ آل‌عمران معیار فهمِ تصرفات خارق عادت است: اصلِ امکان هست، اما همواره «بإذن الله»؛ پس نه انکار افراطی درست است و نه اثباتِ استقلال.
  • حکایت‌های اخلاقی (مانند نقل درباره رجب‌علی خیاط) اگرچه حجت قطعی نیستند، اما می‌توانند پیام تربیتی داشته باشند: ترک ظلم خانگی و اصلاح رفتار، راه سلامت و برکت است.
  • اگر سخن درست بدون ظرفیت‌سازی بیان شود، ممکن است سوءبرداشت ایجاد کند؛ بنابراین در آموزش دینی، «تدرّج»، «احتیاط علمی» و «مرزبندی کلامی» ضروری است.

پاسخ به شبهات رایج

شبهه ۱: آیا این مطالب، غلو درباره اهل‌بیت(ع) نیست؟

اگر به اهل‌بیت(ع) استقلال داده شود یا برای آنان شأنِ خدایی قائل شوند، غلو است و مردود. اما در این گفتار، همه شؤون با قید «به اذن الله» و در طول اراده الهی توضیح داده شد؛ یعنی مظهریت، نه استقلال.

شبهه ۲: شهادت بر اعمال یعنی اهل‌بیت(ع) همه‌جا حضور فیزیکی دارند؟

خیر. «شهادت» در این بحث، به معنای علم و آگاهیِ عطاشده از جانب خداست، نه حضور جسمانی. همان‌گونه که قرآن اصل «شهود» را مطرح می‌کند، کیفیت آن را باید در چارچوب اذن الهی فهم کرد.

شبهه ۳: آیا علم غیب برای غیر خدا ممکن است؟

علم غیبِ ذاتی و مستقل، ویژه خداست. اما قرآن نشان می‌دهد که آگاهی از برخی امور پنهان می‌تواند «به اذن الله» به پیامبران و اولیای الهی عطا شود (مانند آل‌عمران، ۴۹). پس اصل امکان، با قید اذن الهی پذیرفتنی است.

شبهه ۴: آیا نقل حکایت‌ها (مثل رجب‌علی خیاط) مبنای اعتقادی می‌شود؟

خیر. حکایت‌ها حجت قطعی اعتقادی نیستند و باید با قید «در برخی نقل‌ها» بیان شوند. کارکردشان در این متن، صرفاً مثال اخلاقی برای تقریب ذهن است، نه اثبات اصل دین.

 

۱) مقصود از «مقربون» چیست؟

گروهی از بندگان ویژه خدا که در اوج عبودیت‌اند و به اذن خدا، شأن قرب و شهود دارند (واقعه، ۱۰-۱۱).

۲) «به اذن الله» در این بحث چه نقشی دارد؟

مرزِ توحید است؛ یعنی هر شأن خارق عادت یا آگاهی ویژه، عطاشده از خدا و در طول اراده اوست، نه مستقل.

۳) چرا آیه آل‌عمران ۴۹ مهم است؟

چون نمونه صریح قرآنیِ تصرفات خارق عادت را همراه با تکرار «بإذن الله» ارائه می‌دهد و معیار فهم صحیح می‌شود.

۴) «مثل اعلی» به چه معناست؟

به معنای تجلی صفات فعلی الهی در آیات و مظاهر، نه همتایی با خدا؛ خدا بی‌همتاست (شوری، ۱۱؛ اخلاص، ۴؛ روم، ۲۷).

۵) آیا گفتن «نحن الأسماء الحسنى» یعنی حلول یا اتحاد؟

خیر. تبیین ایمن آن «مظهریت اسماء فعلی» است، نه حلول یا اتحاد با ذات الهی.

۶) پیام تربیتیِ باور به «شهود» چیست؟

تقویت تقوا در خلوت، ترک گناه از روی حیا و مراقبت، و تبدیل معرفت به خودسازی عملی.

پیشنهاد مطالعه مرتبط در سایت (لینک داخلی پیشنهادی)

جمع‌بندی نتیجه‌محور

آنچه در این نوشتار آمد، بازسازیِ کامل مسیر سخنرانی درباره مقامات حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) بود؛ با این تفاوت که زوائد گفتاری حذف و مرزبندی کلامیِ لازم برای «ایمن‌سازی اعتقادی» افزوده شد. محور نخست، حدیث مشهورِ پیوند رضایت الهی با رضایت حضرت زهرا(س) بود که در تبیین صحیح، به «مظهریت» و «مطابقت با حق» بازمی‌گردد، نه به تأثیرگذاریِ مستقل بر خداوند. محور دوم، آیات «السابقون المقربون» (واقعه، ۱۰-۱۱) و «يشهده المقربون» (مطففین، ۱۸-۲۱) بود که مفهوم قرب و شهود را در چارچوب قرآنی نشان می‌دهد. محور سوم، آیه «أمة وسطا» (بقره، ۱۴۳) و بحث شهادت بر اعمال بود که در روایات، به جایگاه اهل‌بیت(ع) پیوند می‌خورد؛ البته همواره با قید اذن الهی.

در ادامه، برای جمع توحید و تکریم اولیا، به آیات تنزیهی «لیس كمثله شيء» (شوری، ۱۱) و «لم يكن له كفوا أحد» (اخلاص، ۴) و نیز به آیه «وله المثل الأعلى» (روم، ۲۷) پرداخته شد تا روشن شود «مثل اعلی» هرگز به معنای همتایی با خدا نیست. سپس، آیه ۴۹ آل‌عمران به‌عنوان معیار قرآنیِ تصرفات خارق عادت «بإذن الله» آورده شد تا هرگونه سوءبرداشتِ تفویض یا غلو دفع گردد. در بخش‌های پایانی نیز حکایت اخلاقی (به عنوان نقل غیرقطعی) و نکاتی درباره ادب ولایی حضرت ام‌البنین(س) ذکر شد و مباحث مراتب و افضلیت‌ها با احتیاط علمی صورت‌بندی گردید. نتیجه این است: اگر درباره مقامات حضرت زهرا(س) سخن می‌گوییم، باید هم عظمت را حفظ کنیم و هم مرز توحید را روشن نگه داریم؛ و این همان مسیری است که در این مقاله دنبال شد.